ورام بن أبي فراس المالكي الاشتري ( مترجم : محمد رضا عطائى )

120

مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى )

از امير المؤمنين ( ع ) نقل كرده‌اند كه فرمود : « خداوند به حضرت مسيح ( ع ) وحى كرد ، به بنى اسرائيل بگو : به هيچ خانه از خانه‌هاى من نبايد وارد شوند ، مگر با چشمان فروتن و دلهاى پاك و دستهاى پاكيزه ، و به آنها خبر كن كه من دعاى كسى را كه مظلمه‌اى از مردم در گردنش باشد ، هرگز مستجاب نمىكنم . » ( 12 ) يكى از بزرگان به برادر دينيش از دست ظلم و جور پادشاه ، در نامه‌اى گله‌گزارى و شكوه كرد ، او در جواب نوشت : هر كه نافرمانى كند از كيفر و مجازات بر كنار نمىماند . مردى در تفريحگاه هشام بن عبد الملك - كه براى ساختن آن زحمت كشيده بود - وارد شد ، و نوشته‌اى را به طرف هشام انداخت و خود فرار كرد ، پس از اينكه هشام به نوشته نگاه كرد ، ديد نوشته‌اند : بدترين توشه راه قيامت ، ستم كردن بر بندگان خداست ! در نتيجه آن روز عيش وى منغّص شد . به منصور [ دوانيقى ] گفتند : محمد بن مروان در زندان تو زندانى است ، خوب است كه او را بطلبى و از آنچه ميان او و پادشاه نوبه گذشته است ، از او بپرسى ، منصور او را احضار كرد و از ماجرا پرسيد ، او در جواب گفت : من در پايان كارم به جزيره نوبه رفتم ، و دستور دادم نوازندگان بنوازند و نواختند ، مردم جزيره از خانه‌ها بيرون شده بودند و از مشاهده آن منظره تعجب مىكردند ، تا اينكه پادشاه آنها كه مردى بلند قد با سر تاس ، كه عبايى به دوش داشت آمد و سلام داد و روى زمين نشست ، گفتم : چرا روى فرش نمىنشينى ؟ گفت : من پادشاهم ، و حق است بر آن كسى كه خدا او را بلند كرده است ، در برابرش تواضع كند ، سپس گفت : چرا شما زراعتها را زير پاى اسبانتان لگدكوب مىكنيد در صورتى كه مطابق كتاب شما فساد و خرابكارى حرام است ؟ ! گفتم : غلامان ما از روى نادانى آن كار را كرده‌اند ، گفت : چرا مىگسارى مىكنيد ، در حالى كه مطابق دين‌تان مىگسارى بر شما حرام است ؟ گفتم : بعضى از افراد ما از روى نادانى